- من از دنیا عقبم...
حس میکنم اسگل ترین آدم روی زمینم چون :
- زیاد اهل دود و سیگار و قلیون نیستم
- زیاد اهل مشروب نیستم...یعنی اصلا نیستم
- حتی نمیتونم درست حرف بزنم چون تو گفتن بعضی کلمات لکنت زبون دارم...حتی همین کلمه ی "لکنت" رو هم با کلنت رو بدبختی میگم
- قیافه ام جوریه که هر کسی از راه میرسه زود باهام صمیمی و پسرخاله میشه و بعد از کمی معاشرت شروع میکنه به مسخره کردن و آزار و اذیت...برای همینه که تنهام

- تولد مادرم تموم شد...
تولد مادرم هم تموم شد و مهمونها رفتن...همه از هدیه ای که من برای مادرم خریده بودم خوششون اومد مخصوصا خاله ام...بقیه هم هدیه هایی رو به مادرم دادن...
دلم برای مادرم خیلی سوخت...خودش برای خودش کیک خریده خریده بود...شمع خریده بود...جشن تولد گرفته بود...این کار شاید در ظاهر ناراحتی چندانی نداشته باشه اما در باطن پر از ناراحتی و غمه...غم

امیدوارم من مثل مادرم به این تنهایی نیوفتم...
امتحانهای ترم اول نزدیکه...خیلی نزدیک...۹ دی یعنی یکشنبه ی همین هفته ای که میاد اولین امتحان رو میدیم...اولین امتحان فیزیکه...
میخوام از فردا رژیم آب بگیرم...با این رزیم میتونم تا آخر امتحانهای ترم اول ۱۰ تا ۱۲ کیلو وزن کم کنم و این یعنی معجزه...امتحانهای ترم اول ۱۵ روزه...میخوام تمام این ۱۵ روز رو رژیم آب بگیرم...سخته اما زود به اون چیزی که میخوام میرسم و هیکلم از این وضع فلاکت بار کمی تا قسمتی در میاد...
"راه های کوتاه شاید سخت باشن اما زودتر نتیجه میدن"
- روز تولد مادرم!
امروز روز تولد مادرمه...
رفتم بیرون تا ببینم چی میتونم براش بخرم...همه ی مغازه ها بسته بودن به جز یکی...اون یکی هم همون مغازه ای بود که سالهای قبل ازش هدیه میخرم برای مادرم...
با این که دل خوشی از مادرم نداشتم اما براش یه هدیه از اون مغازه خریدم تا خوشحالش کنم تا یه روزی هم شاید یکی خودم رو خوشحال کنه...
هدیه اش زیاد گرون نبود اما همه ی پولهای من برای خریدنش ته کشید و دیگه برای بقیه ی روزهای این ماه پولی برام باقی نموند...
هدیه رو خریدم و به سمت خونه حرکت کردم...خونمون زیاد دور نبود...توی این مدتی که داشتم به سمت خونه میومدم با خودم فکر کردم که امسال تولدم کسی برام هدیه نگرفت به جز مادرم...
به خونه اومدم و هدیه رو به مادرم دادم...مثلا خوشحال شده بود و ظاهرا از هدیه خوشش اومده بود اما فکر نکنم ته دلش هم این چنین بوده...به هر حال هدیه رو گرفت و تشکر کرد و تموم شد!!
آخرش داشتم با خودم فکر میکردم تا به حال چرا هیچ کس برای خوشحال کردن من قدمی برنداشت؟؟
چرا احساسات من برای هیچ کسی پشیزی اهمیت نداشت؟؟
میون این همه آدم من چرا باید اینجوری و با این مشکلات و بدبختیها زندگی کنم؟؟
- چرا؟؟؟
هر چی فکر میکنم میبینم آخه من چه خیری از این زندگی دیدم؟؟؟
زندگی کردن تو این دنیا چه چیزی برای من داشت؟؟؟
به کدوم یکی از چیزایی که میخواستم رسیدم؟؟؟
چرا از همه دیرتر به آرزوهام باید برسم؟؟؟
چرا اگر آدمای دیگه آرزوهای منو داشته باشن سریعتر بهشون میرسن؟؟؟
چرا هیچ وقت با مدهای روز همگام نیستم و نمیتونم باشم؟؟؟
چرا وقتی چیزی روی مد هست آخرین نفری که ازش لذت میبره منم؟؟؟
چرا حقیرترین آدم روی زمین منم؟؟؟
چرا این زندگی بر وقف مرادم نیست؟؟؟
اگر مادرم در آمریکا میموند و منو اونجا به دنیا می آورد آیا باز هم این حرفها رو میزدم؟؟؟
چرا هیچ وقت نباید از ته دل خوشحال و شاد و خندون باشم؟؟؟
چرا با هر کسی که دوست میشم بهم رکب میزنه؟؟؟
چرا نمیتونم با هیچ کسی دوست باشم؟؟؟
چرا تمام عمرم رو تنها بودم؟؟؟
چرا؟؟؟
- از این به بعد...
سلام
من پویان هستم!!
این وبلاگ رو با یکی از دوستهام زده بودم اما اون دوستم وبلاگ رو بیشتر برای خودش میخواست و میخواست به سلیقه ی خودش درست کنه...من هم از کارهاش خسته شدم و از وبلاگ پاکش کردم...همراه با اون یکی از دوستهاش هم پاک کردم(خودم هم نمیدونم چرا!)
حالا من تنها نویسنده ی این وبلاگ هستم...تو این وبلاگ هر روز یه چیزایی مینویسم...برای تمرین نویسندگی و چیزای دیگه...
تو این وبلاگ نویسنده هم قبول میکنم...هر چند تا که باشن...من این وبلاگ رو فقط برای خودم نمیخوام...میخوام آدمای دیگه ای هم باشن که توش بنویسن....به هر حال هر بنی بشری که دلش خواست میتونه در قسمت نظرات بهم بگه تا من عضوش کنم...البته برای راحت تر عضو شدن بهتره که با هم چت کنیم...
آی دی من : pooyan_high
- کلاغ...نماد با معرفت بودن
سلام
امروز میخوام به بحث خیلی کوتاهی درباره ی کلاغ بپردازم...
کلاغ با این که برای خیلیها(البته آدمای ابله) نماد خبرچینی رو داره اما برای خیلیهای دیگه(آدمهای متشخص و محترم) نماد معرفت و با عرضگی رو داره که واقعا هم همینطور هست

من از کلاغ خیلی خوشم میاد چون وقتی غار غار میکنه اونجای خیلی از آدمای احمق میسوزه و کسی هم نمیدونه چرا؟؟!!
به امید روزی که کلاغها با نوک زدن اعصاب تمام آدمای احمق و ابله رو خرد کنن...مگه نه؟؟؟
- 3 تا آهنگ از POOYAN-RN (پويان)
سلام
در پست قبلی از خواننده های دیگه آهنگ گذاشتم...اما من خودم هم خواننده هستم...
اسمم POOYAN-RN هست و در این پست میخوام سه تا آهنگ از خودم بذارم که چون خیلی از خودم متشکرم میگم آهنگهام خیلی قشنگن :
| نام |
زمان آهنگ |
تاريخ ظبت آهنگ |
حجم آهنگ براي دانلود |
| احمق ها |
01:16 |
24 / 5 / 1386 |
2.378 kb |
| عکس تو |
01:00 |
4 / 8 / 1386 |
940 kb |
| داستان من (این آهنگ خیلی قشنگه) |
01:54 |
14 / 9 / 1386 |
4.475 kb |
- شروع کار وبلاگ
سلام
وبلاگ پویان ( PRAX ) در همين لحظه رسما كارش رو شروع كرد...
این وبلاگ فعلا یک نویسنده داره به نامهای پویان که :
ايميل پویان :
از دوستان با معرفت و بي معرفت خواهش ميشود در نظر دادن كم لطفي نكنن كه خدا رو خوش نمياد!